دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

یادداشتی از شهدخت رحیم پور

قلم یا تفنگ

تفاوت دارد قلم با تفنگ ، آنجا که مترسک های مزرعه را به گلوله بستن فرقی ندارد جز نشانه گرفتن موجودی بدلی، تنها صدایی که ماندگار می شود از ماشه تنفگ نچکیده است و آوایی است که تکرار می شود در نگارش قلم که گاه باید شعر شوند مترسک هایی که ترس کلاغ های مزرعه اند.

تفاوت دارد ستایش دشت و غرور با سطری کاغذ و مدادی که صدای نوشتنش آهنگ خوش خیال می شود،
تفنگ برای مرد بودن است و مرد ایل برای تفنگ داشتن تا محافظ ارشد خانواده باشد و داراییش.

قلم اما فرقی ندارد زن باشی یا مرد.
همین یکسانی نگاه، همین برابری اندیشه، همین مجال مادرانه و زمختی زندگی پدر ایل برابر شدن معجزه ای ست در طریقت زیستن که کودکانه فراتر از روسری دخترانه و گیوه پسرانه میزهایی برای مشق کردن آماده دست هایی ست که با ماشه های بی صدا، صدایشان برای همیشه ماندگار شود.
ایل در شرحه شرحه نگارش دست هایی ثبت خواهد شد، در بی سرزمینی مردمی که دشت میهمانشان میکنید و سنگ های روی هم گذارده شده دیوار مرام و باورشان هست.

دشت ها خیابان می شوند، خیمه های کوچ سقفشان آبی رنگ نیست، هی هی چوپان و نی لبک خلاصه به خاطره ای ست برای او که سازش را تنها کوک می نمود.
چیزی رو به خاموشی می رود با صدای تفنگ، کبک های دشت بال نمیزنند، قوچ های پیشاهنگ را نفس بریده و جنگل دود شد در اجاقی که بوی نان داغ میداد.
همه اینها تمام میشوند، تمام شدند...
مانده دوسطر خاطره از پدری، از مادری

قلم اما حکایت دیگری است، فراتر از معجزه زیستن که سطرهای کوچ را می نگارد، دختران قالی را می نویسند، مادران پرتلاش را ثبت میکند و شناسنامه میدهد به تاریخ که یادمان باشد گواه دیروز ما چکامه الفبایی ست که فراتر از خاطره ها یادگار می ماند.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0