یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

پروين بهمني و دامون شش‌بلوکي از موسيقي نواحي مي‌گويند:

فرزندان «عاشیق‌»ها مي‌گويند موسيقي عامل فقر ماست!

  • شناسه خبر : 2045
  • دسته بندی خبر : موسیقی

عاشیق‌هاي قشقايي در نقش مروج فرهنگ شيعي در بين اقوامي‌ بودند که چندان امکان ارتباط با اماکن مذهبي را نداشتند.

سارا حيدرنژاد: موسيقي نواحي ايران‌زمين را بايد فراتر از ساز و آواز دانست. موسيقي مناطق ايران، هر يک بخشي از تاريخ و فرهنگ اين سرزمين را در خود جاي داده و به‌تنهايي مي‌تواند راوي تاريخ و اتفاقاتي باشد که بر اين خاک گذشته است. باوجوداين، موسيقي نواحي ايران در حال سقوط به ورطه فراموشي است و استادان و موسيقيدان‌هاي اين عرصه هم يک‌به‌يک چهره در خاک مي‌کشند. هزينه‌بربودن و همچنين سختي‌هاي موجود بر سر راه ثبت و ضبط آثار ماندگار موسيقي نواحي موجب شده حتي نتوان اين گنجينه‌ها را براي نسل‌هاي آينده حفظ کرد. هرچند، متوليان امر از توجه به موسيقي غني ايران صحبت مي‌کنند اما ظواهر امر، گوياي واقعيت تلخ ديگري است. دراين‌ميان هستند کساني که همچنان به آينده اميدوارند و با تحمل دشواري‌ها و مرارت‌ها سعي در حفظ و احياي موسيقي نواحي اين سرزمين دارند. بانو پروين بهمني، تنها زن پژوهشگر در حوزه موسيقي قشقايي همراه با فرزندش، دامون شش‌بلوکي سال‌هاست با تأليف کتب گوناگون و همچنين ضبط و انتشار آثار مختلف، کورسوي اميدي را براي علاقه‌مندان به موسيقي نواحي زنده نگه داشته است. اين دو حتي براي انتشار آثار خود، راهي کشور ترکيه شدند تا بتوانند از فراموشي موسيقي نواحي ايران جلوگيري کنند. گفت‌وگويي مفصل با پروين بهمني و دامون شش‌بلوکي ترتيب داديم و از آنچه بر موسيقي نواحي مي‌گذرد، صحبت کرديم. ماحصل اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد: 

آقاي شش‌بلوکي، مادر شما تنها زن محقق موسيقي قشقايي در ايران محسوب مي‌شود و خودتان نيز منتقد و پژوهشگر اين حوزه هستيد. مي‌خواهيم در ابتدا به يک سؤال کلي اما کليدي پاسخ دهيد؛ به نظر شما متوليان امر متوجه کمرنگ‌شدن و ازبين‌رفتن موسيقي نواحي ايران هستند؟ 
ما وقتي توانستيم در فستيوال‌هاي بين‌المللي، پُزي بدهيم يا عرض‌اندامي کنيم، از زمان‌هايي نظير جشنواره «آيين آواز» آقاي درويشي بود، حاج‌قربان‌ها در آن‌سوي مرزها اجرا کردند. اسحاق بلوچ، علي‌محمد بلوچ، قليچ انوري، پورعطايي و همه آنهايي که الان ديگر نيستند به آنجا رفتند و عرض‌اندام کردند. قصد جسارت به موسيقي سنتي يا کلاسيک خودمان را ندارم اما آن‌قدر که الان به اين نوع موسيقي مي‌پردازيم و براي آن سرمايه‌گذاري مي‌کنيم، هيچ‌وقت در اين حد نتوانستيم در سطح بين‌المللي مثلا در موسيقي کلاسيک ايراني بدرخشيم يا اسمي بياوريم. برای مثال، درحال‌حاضر معادل موسيقي رديف خودمان در باکوی آذربايجان، موسيقي موغامات است. موغامات را الان در سراسر دانشگاه‌هاي موسيقي دنيا و حتي در زمينه‌هاي عمومي مخاطبان مي‌شناسند ولي موسيقي رديفي ما را آنجا نمي‌شناسند. باوجوداين ما در موسيقي فولک خود توانستيم آنجا جذب مخاطب کنيم. شايد اسم‌آوردن، کار درستي نباشد ولي به‌هرحال مثال بايد زد. مثلا زماني که ما در ايتاليا بوديم، آقاي فلانی که خیلی هم خواننده شناخته شده‌ای است هم اجرا داشتند. زمان اجراي ايشان، نفرات خارجي پاشدند و از سالن بيرون رفتند ولي وقتی بخشي از نمونه‌هاي چند منطقه از موسيقي نواحي ايران را که در قالب يک اجرا تنظيم شده بود، اجرا کرديم بسيار مورد استقبال قرار گرفت. 
 درباره اجرايي که داشتيد کمي صحبت کنيد. با کدام گروه به روي صحنه رفتيد؟ 
گروه «سازينه»؛ البته يک بخش از‌ سازينه محسوب مي‌شد که تازه خيلي محدودتر بود و تعداد کمتري حضور داشتند. ما در دو روز رکورد بازديد «اکسپو» را زديم. يعني رکورد بازديد اکسپو از يک «پاويون» با موسيقي ما زده شد. پس پتانسيل موسيقي نواحي ثابت شده و مربوط به يک سال و دو سال نيست. ما از جشنواره «آوينيون» اين را اثبات کرده‌ايم؛ به‌طور مثال، رهبر ارکستر مجلسي لندن به مدت 20 دقيقه به صورت سرِپا براي شاه‌ميرزا مرادي‌لرستان و غلامعلي ني‌نوازتربت، وقتي دست مي‌زند، تعارف و اغراق و مبالغه‌اي در آن نيست. اين حرف مربوط به سال 1370 و الان نزديک به 25 سال از آن روز گذشته است. 
 اين اتفاق در کدام کشور رخ داد؟ 
در جشنواره «آوينيون» فرانسه غلامعلي ني‌نواز، لقب مرواريد سياه جهان را گرفت و شاه‌ميرزا مرادي‌‌لرستان، لقب مرواريد اقيانوس جهان را دريافت کردند. اين اثبات درزمينه قابليت‌هاي موسيقي نواحي مربوط به ابتداي دهه 70 بوده و 30 سال است حداقل اين موارد و پتانسيل ارزشمند به اثبات رسيده است.
 به نظر خودتان تا چه زماني بايد به صورت مداوم، پتانسيل موسيقي نواحي را به اثبات برسانيد تا توجه متوليان امر را جلب کنيد؟! 
 به‌تازگي ظاهرا اين آزمون و خطا صورت گرفته و نتيجه داده و اين فکر رخ داده که به موسيقي نواحي، سالن بدهند! موسيقي نواحي متعلق به امروز و ديروز نيست که ما بخواهيم تازه به فکر حفظ و احياي آن بيفتيم. اين موسيقي، ريشه در فرهنگ و تاريخ اين سرزمين دارد. پتانسيل موجود در موسيقي نواحي سال‌هاست به اثبات رسيده و نشان داده مي‌تواند چه تأثيراتي داشته باشد. 
 اين حرف‌ها هر سال تکرار مي‌شوند. مسئولان از توجه ويژه به موسيقي نواحي صحبت مي‌کنند اما فعالان اين عرصه همچنان معتقدند اقدام مؤثري صورت نگرفته است. 
بله؛ اين صحبت‌ها تکراري هستند. اينکه ما امسال بياييم درخواست بدهيم و دوباره سال ديگر همين شرايط باشد، تکرار مکررات  بوده و دراين‌ميان يک مسئله وجود دارد چون موضوع بسيار مهم است. اگر قرار باشد فرهنگ براي ما اهميت داشته باشد، شرايط بايد تغيير کند. چيزي مثل موسيقي اقوام و مسئله فرهنگ قوميت‌ها، آن هم در کشوري مثل ايران که «مولتي کالچرال» آن در دنيا بي‌نظير است. از رنگ پوست گرفته تا لهجه، زبان، موسيقي، لباس و همه‌چيز ايران منحصربه‌فرد است. اين موضوع مي‌تواند بهره‌وري‌هاي بسیار زيادي در زمينه‌هاي مختلف که عمده آن گردشگري است، براي ما داشته باشد. وزارت ارشاد بارها از مشکل کمبود بودجه صحبت کرده ولي بدون اغراق مي‌توان در سطح کلان‌تري به اين قضيه پرداخت. درست است هر کشوري بايد ارکستر ملي داشته باشد ولي من به‌عنوان يک مخاطب به شما مي‌گويم که ارکستر ملي ما در مقابل ارکسترهاي ملي دنيا چقدر براي خود مردم داخل در طول سال کاربرد داشته است؟ حتي آقاي روحاني به‌عنوان رئيس‌جمهوري به مسئله ارکستر ملي ما ورود پيدا کرد. اگر خود رئيس‌جمهوري يا مجلس از همان سطح کلان به موسيقي نواحي به‌عنوان يک ستون و پايه بزرگ فرهنگي نگاه کند، بسياري از مشکلات حل مي‌شود. اگرچه حالا هم بسيار دير است؛ برای  مثال، بعد از زلزله بم مي‌گفتند اگر براي بازسازي، يک قدم برمي‌داشتيد، به‌هرحال چيزي مي‌ماند. الان وضعيت فعلي موسيقي امروز ما حکم همان بناي بم را دارد. ايتاليايي‌ها گفتند بناي بم، متعلق به ميراث جهاني است و بايد آن را احيا کرد و چيزي که از آن باقي مانده را نگه داشت. اين موسيقي هم اين حالت را دارد چون چندين قابليت، موضوع و لايه را دربرمي‌گيرد؛ لايه‌هايي که وسعت و بناي خيلي زيادي را دارند و فولکلورها و تاريخ شفاهي ما را شامل مي‌شوند. 
 به زعم شما، موسيقي نواحي را مي‌توان يک فرهنگ در نظر گرفت. 
 بله چون جامعيت دارد. شايد فلان موسيقي حتي در هند، اين جامعيت را در بسیاری از بخش‌هاي اقوام خود نداشته باشد. حالا اين قرعه فال به نام ايران افتاده است و مي‌تواند در سطح ملي حتي براي افراد قابل طرح باشد. بسیاری از بخش‌هاي موسيقي نواحي، آميخته با دين، کيش، آيين و مذهب مردم است. موسيقي نواحي در تاروپود مردم ما تنيده شده و مردم ما دانسته يا ندانسته با اين موسيقي عجين هستند. بايد از ظرفيت‌هاي اين موسيقي بهره برد و به‌سادگي از کنار آن عبور نکرد. 
 با اين تفاسير، موسيقي نواحي را متفاوت از ديگر انواع موسيقي مي‌دانيد؛ اين موسيقي چگونه مي‌تواند جلوه‌گر دين و آيين مردم اين سرزمين باشد؟ 
بخش اعظمي از رپرتوار موسيقي‌هاي سوگ، موسيقي‌هاي عاشورايي يا موسيقي‌هاي مذهبي با چاووش‌هاي ما مرتبط بوده، يعني ماهيت آن متعلق به موسيقي مذهبي است. برای مثال، سحري‌خواني‌هاي ما مرتبط با موسيقي مذهبي بوده و همه اين موارد مي‌توانند به نوعي در آن زمينه‌ها تأثير خود را بگذارند. در کتابچه همين سي‌دي «عاشیقلار مقاملاري» به اين موضوع اشاره کرده‌ام. اگر بين مسئولان، دغدغه وجود دارد که موسيقي پديده‌اي محسوب مي‌شود که طرحش سخت است، کار مشکل مي‌شود. شايد بعضي‌ها مخالفت کنند اما من در این کتابچه به آن اشاره کرده‌ام. عاشیق‌هاي قشقايي به نوعي، نقش مروج فرهنگ شيعي در بين برخی اقوام که زياد ارتباط با مسجد و اماکن مذهبي را نداشتند را برعهده داشته‌اند. در داستان «غريب و صنم»  «کوراوغلو»، حضرت علي(ع) حضور دارد و از امام‌زمان(عج) مدد خواسته مي‌شود، يعني شيعه اثني‌عشري در داستان به نوعي در حال ايفاي نقش است. 
 يعني موسيقي نواحي و مناطق ايران به‌لحاظ ايدئولوژيک هم با ايدئولوژي‌هاي کشورمان سازگاري دارد؟ 
بله کاملا سازگاري دارد؛ موسيقي نواحي، يک جاهايي به بهترين شکل حتي در خدمت ترويج مذهب به ویژه مذهب شيعه بوده و يک نمونه آن هم موسيقي عاشیقي ماست که در داستان‌ها و منظومه‌هاي بين 20، 30 کشور مشترک است. آنها خودشان اضافاتي داشته‌اند و مثلا اسطوره‌ها را با شخصيت‌هاي ديني شيعه جايگزين کرده‌اند، يعني هيچ بهانه‌اي نيست و حتي در حوزه‌هاي تبليغات ديني و تبليغات اسلامي هم به نوعي اگر به همين قضيه پرداخت مي‌شد، زبان موسيقايي، تأثير خيلي بيشتري داشت. زبان موسيقايي را مي‌توانستند با روش‌هاي ديگري که امروز مي‌بينند نتيجه‌بخش نيست، جايگزين کنند چون نسل جديد به بسیاری از موارد رغبتي نشان نمي‌دهد. وقتي مي‌بينيم سال‌هاست با روش‌هاي گوناگون نتوانسته‌ايم بر نسل کنوني تأثير بگذاريم، چرا نبايد از تأثيرات شگرف زبان موسيقايي استفاده کنيم. 
 برخي معتقدند در اين رويه، تعمدي در کار است؛ اين افراد مي‌گويند ديگر نيازي نيست مردم قهرمان داشته باشند. ما ديگر امروز به تختي نياز نداريم و از‌سوي‌ديگر، به نوعي از تئاتر، موسيقي، سينما و به‌طور کلي، هنري هم نياز داريم که به‌شدت سطحي است و بيشتر ويژگي سرگرم‌کنندگي دارد. 
ما اميدواريم و همين اميدواري و خوشبين‌بودن به اتفاقات خوب است که ما را با همه سختي‌هاي راه وادار مي‌کند ادامه دهيم، وگرنه به‌جز دردسرهاي موجود و سختي‌هاي اقتصادي که لطمه آن را غير‌از خودمان به خانواده خود هم مي‌رسانيم، چيز ديگري نداشته و واقعا به‌خاطر اين اميدواري است که ما تلاش مي‌کنيم ادامه بدهيم. اين نکته را هم بگويم که در خانواده ما برادرم که کارشناسي‌ارشد هنر از اروپا دارد، ديگر اصلا علاقه‌اي به اين موضوع ندارد. زماني من به خانه «عاشیق»‌ها مي‌رفتم و مي‌ديدم بچه‌هاي آنها ديگر از موسيقي بيزار هستند؛ چرا حالا نسل آخر عاشیق‌ها وجود دارند؟ چون آنها نسل بعد از انقلاب هستند. بچه‌هاي عاشیق‌ها مي‌گفتند موسيقي، عامل اين است که ما فقير مانده‌ايم. اگر باباي ما مي‌رفت يک دکه سيگارفروشي مي‌زد، الان شرايط ما بهتر بود؛ البته اندک افرادي مانده‌اند مانند شما در حوزه رسانه و بقيه دوستان که در حال تلاش هستند. يک عشق وجود دارد که همراه با خوشبيني و مثبت‌انديشي به آينده است وگرنه درزمينه سياست‌گذاري‌هاي کلان که برخی حرکات امید را دور می‌کند. 
 بخش‌هاي زيادي از فرهنگ غني ايران در عرصه‌هاي مختلف ازجمله موسيقي نواحي را از دست داده‌ايم. اين جريان همچنان ادامه دارد و نمي‌دانيم چه زماني قرار است درس بگيريم. سؤال اين‌جاست که چرا اهالي موسيقي نواحي، کمتر به فکر تدوين اين ثروت‌ها در قالب کتاب افتاده‌اند؟ با توجه به هزينه‌بربودن ضبط باکيفيت و سخت‌بودن جمع‌کردن نوازندگان مختلف براي بردن به استوديو به ‌دليل پيري و بعضا بي‌انگيزگي و خستگي موسيقيدان‌هاي اين حوزه، ممکن است ثبت و ضبط اتفاق نيفتد. هرچند، مي‌دانيم بسياري از اين موسيقي‌ها بايد به شيوه صوتي ذخيره شوند. چرا ما کمتر به اين فکر افتاديم که داشته‌ها را در قالب کتاب از داستان گرفته تا رمان و داستان‌هاي کوتاه مدون کرده و با درنظرگرفتن ذائقه مخاطب، شروع به الگوسازي يا بازآفريني و يادآوري براي نسل حاضر کنيم؟ براي موسيقي نواحي در عرصه مکتوب خيلي کم کار شده است. شما کتاب‌هايي در ترکيه منتشر کرديد و کتاب‌هايي هم در دست انتشار داريد.  به‌عنوان يک پژوهشگر و فعال در اين عرصه چه نسخه‌اي را تجويز مي‌کنيد؟ 
درزمينه مکتوبات براي ثبت و ضبط موسيقي نواحي چند مؤلفه وجود دارد که موجب شده کار کمي صورت بگيرد. يکي از مواردي که باعث شده در حوزه کتاب، کم کار شود، اين است که بسیاری از اين راويان به اعتقاد من سواد امروزي ندارند؛ البته سواد به معناي واقعي معرفت، دانش و آگاهي را به غايت دارا هستند. يک‌بار آقاي درويشي اشاره مي‌کردند که بعضي‌ها فکر مي‌کنند چند صفحه جزوه و يک مدرک ليسانس مي‌شود «سواد»، در صورتي که منظورم اين است شايد خيلي از اين راويان، سواد امروزي را نداشته باشند؛ مثلا ما يک راوي در موسيقي قشقايي داشتيم به نام شوق‌علي عارف؛ اين آقا شايد سواد آکادميک و مدرسه‌اي آنچناني نداشت ولي اشعار مولانا، سعدي، غزليات شمس و... را حفظ بود و با تحليل و معرفت، آنها را بيان مي‌کرد، درحالي‌که شايد اگر مي‌خواستيم مقاله‌اي به زبان امروزي بنويسد، برايش سخت و مشکل بود. به‌همين‌خاطر در حوزه تأليفات نه مني که از تهران هستم، مي‌توانم بروم فرهنگ بلوچ را عين بلوچ بنويسم و نه شايد آن راوي بلوچ که به فرهنگ خود به‌خوبي احاطه دارد، بتواند به زبان عمومي و با يک فرمول، اين موارد را به شکل استاندارد در کتاب ارائه دهد. مسئله کتاب نياز به يک «تيم‌وُرک» دارد که آن هم در مرحله اول، بخش بزرگ مشکلاتش همان اقتصاد است چون امر پژوهش در همه حوزه‌ها امري پرهزينه است و در موسيقي و فرهنگ هم نياز به سفر دارد. همچنين زمان زيادي بايد صرف کرد. در «تيم‌وُرک» و کارگروهي و در مرحله اول، ناظر و راوي اصلي بايد صددرصد بومي باشد. من پروفسور موسيقي هم باشم، هيچ‌وقت نمي‌توانم موسيقي خراساني را مثل يک خراساني و حتي يک مخاطب، موسيقي خراساني درک کنم. از اين نظر، نيازمند يک کار گروهي براي توليد آن کتاب‌ها هستيم. حالا طبيعتا ارگان‌ها، چه نهادهاي دولتي و چه نهادهاي خصوصي بايد تزريق سرمايه انجام دهند. به‌طور مثال، وقتي من مي‌خواهم موسيقي خراسان را از يک استاد خراساني مکتوب کنم و در قالب کتاب بنويسم، طبيعتا بايد سفر کنم؛ با مطلعان محلي آنجا گفت‌وگو داشته باشم و در کنار آن، موسيقي‌هاي راويان اصلي را ثبت و ضبط کنم. حالا تا مراحل انتشارش هم که طبيعتا از ويراستاري کتاب تا انتشار را دربرمي‌گيرد، همه بايد به متخصص اين حوزه‌ها سپرده شود، به‌ویژه درزمينه موسيقي نواحي که قضيه خيلي پيچيده‌تر مي‌شود چون مثلا راوي به يک تاريخ اشاره مي‌کند. ما در کتاب نمي‌توانيم تاريخ را همين‌طوري بنويسيم؛ البته مي‌توانيم به روايت استناد کنيم ولي از کيفيت کتاب ما کم مي‌کند. ما بايد با کارشناسان حوزه‌هاي ديگر مثل مردم‌شناسان آکادميک، تاريخ‌دانان آکادميک و مطلعان خوب محلي در تعامل باشيم تا يک خروجي خوب از اين تيم بيرون بيايد؛ بايد زمان و هزينه کافي براي اين قضيه صرف شود. 
 خانم بهمني، فکر مي‌کنيد بتوان توجه نهادهاي دولتي و حتي بخش خصوصي را جلب کرد تا درزمينه ثبت و ضبط آثار موسيقي نواحي، قدم بگذارند و از نابودي آن جلوگيري کنند؟ 
متأسفانه در‌اين‌زمينه هيچ ارگاني پيشقدم نيست و يک مشکل بزرگ اين است که مسئولان، اين موضوع را اصلا از اولويت‌ها نمي‌دانند، يعني اسم موسيقي که بيايد، در مرحله اول اصلا خط قرمزي روي کل ماجرا مي‌کشند. بااين‌حال، من فکر مي‌کنم نيازمند به يک «تيم‌وُرک» هستيم و در مرحله سراسري هم نياز به يک مرکزيت داريم. حدود اواخر دهه 70 بود که تصميم به تأسيس انجمني به نام انجمن «موسيقي نواحي ايران» گرفتم که اقدام به مجوز هم شد و حتي شماره در شرف تأسيس هم دادند و استقبال بسيار زيادي، هم از سوي استادان و هم از سمت مخاطبان منطقه‌اي صورت گرفت، يعني تقريبا پنج هزار فرم از سراسر کشور پر شد که خيلي عجيب بود اما اين‌قدر چوب لاي چرخ اين قضيه گذاشتند که درنهايت، مجوز اين انجمن داده نشد. يکي از محاسن تأسيس انجمن اين بود که خود موسيقيدانان نواحي، داراي يک صنف مي‌شدند؛ به آنجا مي‌آمدند و هم حقوق مادي و هم حقوق معنوي آنها تأمين مي‌شد. به‌هرحال، کارگروه‌هايي تشکيل مي‌شد و از استادان و همکاران ديگر استفاده مي‌کرديم؛ مثلا براي جلسات ابتدايي اين انجمن از استادان دانشگاهي در حوزه‌هاي مردم‌شناسي، ادبيات، شعر و موضوعات مرتبط با قضيه استفاده کرديم و حتي در انجمن آن سال‌ها از آقاي سلمانيان که خدا رحمتشان کند و رئيس نظارت و ارزشيابي مرکز موسيقي وقت بود هم استفاده کرديم. به‌هرحال، به يک شخص دولتي که آشنا به راهکارهاي دولتي براي ارائه کارها باشد هم در هيأت‌مديره نياز بود ولي به شکلي خيلي عجيب‌و‌غريب و مشکوک اين قضيه در آن سال‌ها منتفي شد. فکر مي‌کنم يک مرکز و يک نهاد و NGO به اين شکل مي‌تواند خيلي کمک کند چون خيلي‌ها در مناطق خودشان هستند که به مکتوب‌کردن آثار خود تمايل دارند ولي به امکانات و اينکه چه‌کار کنند، دسترسي ندارند، يعني چارتي براي آنها مشخص نيست. ما در سفرها خيلي با اين موضوعات برخورد مي‌کنيم. پسرم، دامون، يک سفر مشترک همراه با خانم سودابه سالم، همسر آقاي پشنگ کامکار داشت که مدرس موسيقي کودک هستند، با ايشان به اقصي‌نقاط ايران سفر کردند. بخشي را از کرمانشاه شروع کرده بوده و به کردستان رفته بودند. در منطقه اورامانات، آقايي را ديده بودند که معلم مدرسه ابتدايي بود اما در رابطه با مقام‌هاي موسيقي گرفته تا فولکلورها و تفاوت‌هايشان خيلي ريز و دقيق کار کرده بود. او دو دفتر صد برگ کهنه داشت که در آنها همه‌چيز را نوشته و خيلي هم پيگيري کرده بود اما نتوانسته بود آنها را منتشر کند. درمجموع، بايد بگويم که خيلي بهتر است قبل از انتشار با کارشناسان ديگر مشورت شود و اصلاحاتي صورت بگيرد؛ البته خميرمايه اصلي از طرف آن شخص منطقه‌اي و بومي و بقيه آن از طرف کارشناسان رشته‌هاي مختلف باشد ولي همه در يک «ندانم» گرفتار شده‌اند. مرحله آخر هم چاپ کتاب محسوب مي‌شود که در ايران، ديگر خيلي سخت شده است. انتشاراتي‌ها به کتاب‌هايي که احساس کنند فروش ندارد، ورود پيدا نمي‌کنند. حمايت بخش دولتي هم که صفر است. مرحله سخت‌تر از همه، گرفتن مجوز کتاب است؛ پروسه‌اي که خيلي‌ها را اصلا پشيمان و منصرف مي‌کند. برای مثال، ما درزمينه انتشار منظومه‌هاي روايت‌شده از عاشیق‌هاي قشقايي يا موضوعاتي که مربوط به تاريخ موسيقي قشقايي بود، خيلي تلاش کرديم و نوشته‌هاي زيادي داشتيم. مي‌خواستيم اين منظومه‌ها را کتاب کنيم اما پروسه مجوز، چاپ و... موجب شد ديگر نااميد شويم و درنهايت، آنها را در قالب کتاب‌هاي بزرگ و حالت دايره‌المعارف در ترکيه به چاپ رسانديم. دوستي به نام پروفسور علي کافکاسيالي داشتيم که ايشان رئيس دانشگاه کاظم کارابيکير ارزروم بودند و بعدا رئيس کل دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه گريسون شدند. امسال در همان شهر، فستيوالي جهاني برگزار شد به نام فستيوال فرهنگ و ادبيات موسيقي ترکان جهان که از 22 کشور حضور داشتند و اين فستيوال را به نام من نام‌گذاري کردند. اين فستيوال 
180 دعوت‌شده در قالب استادان دانشگاه و نوازنده و موزيسين داشت. 
 پيش‌ازاين گفته مي‌شد قرار است در روسيه چنين کاري انجام شود.
امسال در مسکو هم در يک فستيوال در دانشگاه چايکوفسکي شرکت داشتم که آنجا درزمينه «لالايي‌ها» و آواهاي مادران و موسيقي زنان اجرا کردم. در قزاقستان هم دو سال پيش، باز در يک فستيوال جهاني فرهنگ و ادبيات موسيقي ديگر از من به‌عنوان بانوي فرهنگي ترکان جهان تجليل کردند. يکي، دو برنامه قرار بود درزمينه موسيقي اقوام ايران در نقش دانشگاهي در آمريکا يا کانادا برگزار شود. برنامه کانادا را دقيقا در جريان نيستم اما آن هم ظاهرا هنوز به انجام نرسيده است. ما در همين کشورهاي حوزه آسياي ميانه ديديم که چقدر استقبال نسبت به اين قضيه وجود دارد. 
آقاي شش‌بلوکي، شما درزمينه مکتوب و مدون‌کردن آثار استادان موسيقي نواحي چه گام‌هايي برداشته‌ايد؟ 
متأسفانه ما خيلي از مطالب و دست‌نوشته‌هاي خود را در اسباب‌کشي‌هايمان از دست داده‌ايم. من حتي خودم درزمينه مستند «اتنوگرافي» که مردم‌شناسي تصويري است هم يکسري دوره‌هايي را در دانشگاه آتاتورک پشت سر گذاشتم. به‌هرحال، مطالعات زيادي داشته‌ام و در کنار همکاري با استاداني مثل آقاي فاطمي، درويشي و... با حوزه‌هاي روش تحقيق هم تا حدودي 
به صورت آکادميک آشنا شده‌ام و در کارگاه‌هاي مختلف داخلي و خارجي هم شرکت کرده‌ام. بخشي از اين موضوعات را من با زبان تصوير شروع کردم تا در قالب مستند کار کنم ولي شايد ده‌ها ساعت، مستندات ما درزمينه تصوير که از بُعد اقتصادي، خود آن هم مسئله‌اي پيچيده است، همين‌طوري در آرشيو من ماند. به صورت تک‌وتوک بعضي از آنها مونتاژ و آماده شد ولي بخش‌هاي زيادي از آنها همين‌طوري در آرشيو مانده است. اين کار در جاهاي مختلف دنيا بدون حمايت ارگانيزه‌شده و دولتي، امکان‌پذير نيست و نياز به مرکزهاي تخصصي است. مديريت‌ها نبايد سليقه‌اي با موضوع برخورد کنند و قطعا کارها بايد به صورت «تيم‌وُرک» و کارشناسي در بخش‌هاي مختلف انجام شوند. 
 به کتاب‌هايي که منتشر شده، چه در داخل و چه در خارج از ايران بپردازيم و بعد به ارتباط جشنواره‌ها با کتاب برسيم؛ خانم بهمني شما جديدا کتابي منتشر کرده‌ايد. دراين‌باره صحبت کنيد. 
کتابي که به‌تازگی منتشر شده، «اصلي و کرم» نام دارد؛ اين کتاب، يکي از منظومه‌هاي داستاني موسيقايي است که در خيلي از کشورهاي ترک‌زبان دنيا رواج دارد. منظومه «اصلي و کرم» در موسيقي‌هاي قشقايي و در فرهنگ قشقايي اهميت دوچندان دارد چون در بخش موسيقي آوازي هم خيلي ورود پيدا کرده است. 
 آقاي شش‌بلوکي، شما هم با مادرتان در تأليف کتاب‌هاي مربوط به حوزه موسيقي نواحي همکاري داشته‌ايد؟ 
بله؛ درهمين‌باره بايد بگويم که به‌تازگی کتاب ديگري آماده چاپ است که «زندگينامه موسيقيدان‌هاي قشقايي» نام دارد. من فصل‌هايي را در آن کتاب دارم که رپرتوار موسيقي قشقايي را 
به صورت مجزا تفکيک کرده‌ام و هم در بخش‌هاي ‌سازي و هم در بخش‌هاي آوازي، مواردي را نوشته‌ام. اين کتاب به‌همراه سرگذشت موسيقيدان‌هاي قشقايي و خاندان‌هاي موسيقي‌هاي قشقايي که مادرم نوشته‌اند، آماده چاپ است. اميدواريم در آينده نزديک، اين کتاب چاپ شود. ما کتاب‌هايي درزمينه موسيقي، ادبيات و ادبيات موسيقايي قشقايي‌ها و بخش‌هاي ديگري از ترک‌هاي ايران داريم که با هنردوستاني در ترکيه همکاري کرديم و آنجا چاپ شد؛ کتابي بود به اسم کتاب «ايران تورکلري» يا «ترکان ايران» که يک کتاب هزار و صد صفحه‌اي است. مؤلف اصلي آن، همان آقاي پروفسور کافکاسيالي است و ما هم جزء هيأت مؤلف آن کتاب بوديم. باز کتاب «ايران جغرافياسي عاشیق محيطي» را داشتيم. اين کتاب درزمينه ادبيات و هنر و به‌ويژه موسيقي ترکان ايران است. ما در اين کتاب به ‌دليل مهجوربودن موسيقي قشقايي و به‌طور کلی، فرهنگ قشقايي در دوره‌هاي مختلف، بخش‌هاي بيشتري از اين کتاب را به همان بخش قشقايي اختصاص داديم. اسم دقيق اين کتاب «ايران تورکلري عاشیق محيطلري» است. يک کتاب ديگر هم باز در‌اين‌زمينه آنجا چاپ کرديم که بيشتر به حوزه‌هاي ادبي و فولکلورهاي قشقايي مي‌پرداخت. به داستان‌هاي قشقايي هم در کتاب «ايران تورک عاشیقلاري و ميللي کيمليک» به معناي «عاشیق‌هاي ترک ايران و داستان‌هاي ملي سمبليک» پرداخته‌ايم. قوميت را با آن داستان‌ها مي‌شناسند و موارد سمبليک آن قوميت را شامل مي‌شود. 
خانم بهمني، پيش از کتاب «اصلي و کرم» درزمينه مکتوب، فعاليتي به‌جز آن تجربه در کشور ترکيه نداشتيد؟ 
چرا! من کتاب ديگري نوشته‌ام به نام «حکيمه ‌بانوي ايل زربانو» که درباره زنان شاخص درزمينه فرهنگ‌وهنر و حکمت عشاير است. 
 اين کتاب مربوط به چه سالي است؟ 
اين کتاب را تقريبا 6 سال است که نوشته‌ام اما هنوز منتشر نشده است. کتاب ديگري هم نوشته‌ام که هزار و 500 باياتي از باياتي‌هاي قشقايي را جمع‌آوري کرده‌ام. 
 در گذشته، يکسري جشنواره‌ها بودند که بعد با پايان آن جشنواره‌ها، يک کتاب درباره موضوع آن سال جشنواره در موسيقي نواحي چاپ مي‌شد. مثلا آقاي جاويد يکي، دو کتاب درباره موسيقي کار و برايند جشنواره کاري که برگزار شد را منتشر کردند. مثلا جشنواره موسيقي نواحي که يک بخش پنج اقليمي دارد و بخش پژوهشي‌تر ماجراست، اگر بخواهد انتشار کتابي با اين رويکرد داشته باشد، اتفاق مثبتي تلقي مي‌شود؟ 
آن جشنواره، کار در مرحله اول يک جشنواره تخصصي است، يعني به‌صورت مجزا براي موسيقي کار منتشر شد و مي‌توانست خروجي بهتري هم داشته باشد چون حوزه هنري پشت قضيه بود. باز دست آقاي جاويد درد نکند ولي جشنواره امسال، اين قابليت را دارد که با توجه به تنوع گروه‌هاي جشنواره، بازتاب بهتري داشته باشد. همچنين ما اجراي پنج اقليم و به نوعي، موسيقي شرق، غرب، شمال و جنوب ايران را در اين جشنواره داريم ولي اين‌قدر دچار تبعات بحث‌هاي انتقادي شديم که ديگر سعي مي‌کنيم به آن نپردازيم. همين الان برنامه کلاني را از سوي مديران جشنواره به قضيه موسيقي نواحي به صورت دلي احساس نمي‌کنم. آنها ظاهرا مي‌گويند گروهي از موسيقي نواحي در اختتاميه باشد ولي برنامه بررسي‌شده‌اي با زمان کافي را نمي‌شود طراحي کرد. ما را سال‌هاست مي‌شناسند و و به ما حرمت مي‌گذارند ولي من به خيلي موارد ديگر دقت مي‌کنم. مثلا وقتي يک استاد از يک ناحيه، پيگير هر کاري باشد، برخوردي که با او مي‌شود، با برخوردي که با مديربرنامه يک خواننده پاپ صورت مي‌گيرد، زمين تا آسمان فرق مي‌کند. اين مثالي است که به چشم ديده‌ام. ممکن است لباس يک موزيسين موسيقي نواحي خيلي به نظر ما شيک نباشد که به نظر من شيک است چون لباس اصيل است و اصالت دارد. شايد مدل لهجه او فرق کند ولي تفاوت آدم‌ها در مرام و منش و شخصيت آنهاست. بااين‌حال، مي‌توانم بگويم همان آدم، هزاران‌بار از فلان خواننده پاپ ارزش بيشتري براي احترام و ارج‌نهادن دارد. الان هم به نوعي اميدوارم، توجه به موسيقي نواحي از سر رفع تکليف نباشد ولي باز هم از ته دل فکر مي‌کنم خيلي رغبتي وجود ندارد. بايد بگويم اين قابليت در اين جشنواره به شکل بسيار زيادي حتي براي يک کتاب مجزا وجود دارد. اگر به من بگويند، مي‌توانم در رابطه با موسيقي قشقايي از يک تا صد صفحه مطلب را براي کتاب جشنواره امسال حاضر کنم؛ برای مثال به آقاي بزرگ‌نيا بگويند درباره بختياري بنويسد و به محسن آقايي بگويند در مورد موسيقي بوشهر دست‌به‌قلم شود. بقيه افراد هم همين‌طور هستند. مثلا به آقاي کورش اسدپور بگويند راجع به موسيقي حوزه بويراحمد و همان بختياري بنويسد. هر کسي به نوبه خودش مي‌تواند مطلب خوبي را آماده کند و خيلي هم خوب چاپ شود ولي معمولا بيشترين تأکيد و امکان تبليغي به حوزه پاپ اختصاص دارد. من معتقدم بايد گروه‌هاي پاپ باشند ولي جايي که بحث امکانات سخت و نرم‌افزاري براي موسيقي پاپ است، براي موزيسين‌هاي نواحي که ديگر تکرارناپذير هستند بايد چندبرابر باشد اما متأسفانه امکانات اين‌گونه نيست. 
 فکر نمي‌کنيد اقبال عمومي و توجه بيشتر مردم به موسيقي پاپ موجب مي‌شود مسئولان جشنواره حتي براي توجيه مالي و بازگرداندن هزينه‌هاي جشنواره، بيشتر صفحات خود را به موسيقي پاپ اختصاص دهند؟ 
البته اصلا اين نگاه، متعلق به اين جشنواره نيست. من هيچ ابايي ندارم و بارها انتقادات زيادي داشته‌ام اما فردايش، خود متولي موضوع مربوطه زنگ زده که «آقا ما که داريم تلاش مي‌کنيم، اين‌طوري مي‌گويي، اوضاع بدتر مي‌شود...» ولي اين را به صورت کلي پيشنهاد مي‌کنم بنويسيد که اصلا نگاه کلان به موسيقي نواحي از ابتدا تا الان به نوعي نگاه از بالا به پايين بوده است. من سال‌هايي طلايي را يادم مي‌آيد؛ سال‌هايي که آقاي درويشي دبير بودند. ايشان بسيار خون‌دل مي‌خوردند که احترام بي‌نهايت به موزيسين‌هاي موسيقي نواحي گذاشته شود. آقاي درويشي حتي به فکر تهيه داروی پيرمرد موزيسين نواحي بود و اينکه مثلا با چه ماشيني به جشنواره بيايد. در طرح اوليه او، اين مسئله لحاظ شده بود که استادان موسيقي نواحي حتما با هواپيما بيايند. به‌طور مثال، آنهايي که در روستا هستند، با يک ماشين خيلي راحت بيايند و به اولين فرودگاه برسند. اين ارج و حرمت از آن‌موقع به بعد به مرور کاهش پيدا کرد و نگاه، بيشتر به يک نگاه ويتريني تبديل شد. باوجوداين، اين جشنواره نشان داد حتي در سطح غير‌ويتريني، موسيقي نواحي چه قابليتي را دارد و مي‌تواند سالن را پر کند؛ البته درباره سالن، من خودم آن‌قدر توقع ندارم. به‌هرحال، ترافيک سالن وجود دارد. مثلا سالن وحدت را در جشنواره به ما ندادند. اگر فرصت باشد، سانس فوق‌العاده را مي‌دهند ولي مسئله موسيقي نواحي از اين به بعد ديگر، بحث آزمون و خطا نيست. اين ديگر يک محک جدي بود که فرصت‌ها در اختيار گروه‌هاي موسيقي نواحي قرار بگيرد. بايد فرصت به گروه‌هاي موسيقي نواحي داده شود که حتي بتوانند بليت‌فروشي کنند و مثل موسيقي پاپ بتوانند منبع درآمدي هم از موسيقي داشته باشند چون درحال‌حاضر، منبع درآمدي نيست. خودم رسانه را کمک و تنها حامي موسيقي نواحي دانسته‌ام و مي‌دانم. تا الان درباره مظلوميت موسيقي نواحي، بچه‌هاي رسانه واقعا به‌شدت پيگير بودند و مشکلات را پوشش دادند و از هر ارگان و مرکزي بيشتر، دلسوزتر و مدافع‌تر براي موسيقي نواحي بودند. به اعتقاد من و مادرم، رسانه‌ها و خبرنگاران حوزه موسيقي و فرهنگ هميشه پيگير اين احقاق حقوق بودند و خيلي جاها آن تأکيدات رسانه‌اي به داد مظلوميت موسيقي نواحي رسيده است.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0