جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

دو خط کتاب

هیچ حیوانی و شاید هیچ انسانی به اندازه ی اسب خوب شایسته ی دوستی نیست!

قشقایی آنلاین/ در یکی از همین شب ها میرآخور ایلخانی به ملاقاتم آمد و گفت:《مهمان محترمی از شیراز آمده است. خان میخواهد اسب خوبی هدیه اش کند.

چون در حال حاضر اسبی شایسته ی چنین مردی در استبل نبود، من پیشنهاد کردم که اسب شما را ببخشند. قبول فرمودند. ناراحت نشوید. اسب بهتری در راه است. یکی از کلانتران طایفه ی قراچه تقدیم کرده است. به شما داده خواهد شد.》
زبانم بندآمد. یکه خوردم. یخ کردم. قدرت مخالفت نداشتم ولی گفتم:《من اسبم را نمیدهم. من این اسب را دوس دارم. از نژاد کم نظیر وزنه های دره شوری است. اسب قراچه به پای آن نمیرسد. 》
گله ها کردم و عذرها تراشیدم. لیکن فایده نداشت. اسب را بردند. ناراحتی من حد نداشت. من بااین اسب اخت شده بودم. در راه باهم حرف میزدیم. معنی خیلی از شیهه هایش را می فهمیدم.
اگر آبش گل آلود میشد، اگر سنگ ریزه در جو داشت، اگر کاهش بو میگرفت، اگر مگس پران چشمش عیب میکرد خبرم می داد. من نوازشش میکردم. به تیمارش می رسیدم. با دستمال جیبم گرد و غبار سر و رویش را مستردم. رابطه ی من بااین اسب رابطه مال و صاحب مال نبود. ما با هم دوست بودیم. هیچ حیوانی و شاید هیچ انسانی به اندازه ی اسب خوب شایسته ی دوستی نیست.

کتاب "اگر قره قاج نبود" ص 31 و 32 / محمد بهمن بیگی/ انتشارات قشقایی/
تهیه متن : نازیلا قشلاقیعکس: آرشیو شخصی "امراله یوسفی"

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد