سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

داستان

کرم جعفری باغنویی؛

تون ، دیوانه ای عاقل / قسمت سوم

اجاقش همیشه روشن بود اما نه برای پخت غذا، برای چای، او آزار نمی رساند، اما آزار می دید. دیوانگان عاقل نما سر به سرش می گذاشتند طوری که اعصابش را به هم می ریختند او راهی جز متوسل به التماس و در نهایت جهت ترساندن دست به سنگ نداشت. سپس قاه قاه می خندیدند.

داستان

کرم جعفری باغنویی؛

تون ، دیوانه ای عاقل / قسمت دوم

تون از عشایری هنرمند بود که پتکی به سندان داشت .او در زمانی که از سلامت روحی برخوردار بود در منطقه افزر رفت وآمدی داشت وبزرگانش را بنام می شناخت.در بین 24 روستای دهستان افزر به باغنو دلبستگی عجیبی داشت .تون از استعداد خارق العاده ای بر خوردار بود.

داستان

کرم جعفری باغنویی

تون ، دیوانه ای عاقل / قسمت اول

انگار دیروز بود. اولین باری که با نامش آشنا شدم درست 50 سال قبل بود . سال 1345 بود که او را دیدم . مادرم و اهل خانواده از او هیولایی ساخته بودند که گویا گوش می برد، بچه می برد ، آدم می خورد .