جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

دلنوشته از خانم غریبی

یلدای ایل

بار دیگر یلدا میاید و مرا پاورچین پاورچین به گذشته های دور می برد
گذشته های خیلی دور

در کنار اجاق بزرگ مستطیلی مملو از زغال قرمز که همانند کرسی های امروزی جمعی را با صمیمیت به خود جذب میکرد
به یاد قره کتری بزرگ اویزان به حلقه سه پایه که همچون سماورهای امروزی مسئول چای داغ اطرافیان است
به یاد چوپان پناه گرفته در کپنک نمدین که حتی سرمای قطب هم توان رسوخ در ان را ندارد با بره چله زایش در بغل که بسان نوزادی نوازشش می کند
به یاد پیران گوژپشتی که قل قل قلیانشان ریتم آهنگ داستان شبهای پر خاطره شان است
به یاد اندرزهای پدرم که همچون فال حافظ یلدای متمدن مسیر زندگیم را جهت می بخشید
به یاد قطرات درشت باران که همچون سرخی انار زرین ساوه ! لذت خاصی به همراه داشت
به یاد حمله مغولی بزغاله ها در هنگام بارش که همچون میهمانان ناخوانده امروزی عرصه را بر همه تنگ می کرد
یلداهایی که بسان اسب نعل دار تاختند و ما را به آینده ای رساندند که زمانی عشق رسیدن به ان را در سر می پروراندیم ولی اینک جز افسوس چیزی برایمان به ارمغان نیاورد......

دلنوشته ای از تبار دانش اموختگان استاد افسانه ای ایل جاوید نام جناب بهمن بیگی رحمت الله علیه.....
خانم غریبی از گچساران

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد