جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

شبکه اجتماعی

دلنوشته ای از صبا گرگین پور برای مادرش افسانه جهانگیری

مادرم... میدونم که چقدر زندگی سختی داشتی و چقدر اذیت شدی و چقدر از خودگذشتگی کردی...

منو ببخش اگر قدرت نداشتم تا بتونم به اندازه کافی یار و ياورت باشم..

تمام سعی و تلاشم بر این بوده و هست که بتونم باری از روی دوشت بردارم ولی خیلی وقتا نشده و حتی ناخواسته خودم بارى شدم بر دوشت...

میدونم که این حرفا رو نمیتونم مستقیم بهت بگم.. اینجا می نویسم تا شاید یک نفر برات بگه..

این روزا خیلی برام پیچیده و سخت میگذره و بیشتر درک میکنم که به تو چه گذشته.. شکسته شدی.... منو ببخش که اندازه ام از این بیشتر نیست.. الان که می نویسم چشمام مدام خیس میشه و پاک میکنم و نوشتن سخت میشه..

با دیدین این عکست در عروسی محلی قشقایی و دیدن شادیت از خوشحالی بغضم ترکید.. اما غمگین هم بودم از اینکه چقدر کم بوده مدت زمان های آرامش و شادی تو.. زمان لبخند تو... و حیف و صد حیف از صدایت.. که فقط باید در خانه شنیده بشود..

مادم صدای تو برای این مردم است..

تو مسئولی.... تو صدای ایلی درد کشیده هستی... باید بخوانی و بخوانی... برای ایل بزرگمان... اين ایل رنج دیده و مردم با غیرتشّ و باید بخوانی..

حتی اگر شده برای این فرزند کوچکت... آرامش و شادی برایت تا ابد....

مادرم...

..

((از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !))

مجموع رتبه (1)

3 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • مهمان - ايلار كاوياني

    دارای رتبه 3 از 5 ستاره

    بانوي خوش صداي ايلم پايدار و سرزنده باشن

  • مهمان - ارش دست باز

    افسانه جهانگيري و نازلي واقعا عاشقتونم نمونه بانوي قشقايي ظريف خوش صدا با اصالت