جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

دلنوشته

قشقایی بر بلندای تاریخ

بر بلندای تاریخ ایستاده ام
مردمیان جهان سلام،
من ترک قشقایی ام سایه نشین علم عباسم

نفسم بوی عطر ناب سحر میدهد و وجودم مملو از شاپرکهای ییلاقی است،من صبح را
خورشید را در دامن خود بیدار میکنم و دشتها با رقص چارنعل اسبانم ؛خوابشان آشفته میشود
 مرا از کوهساران بپرسید.که ذره ذره سنگها و سنگریزه  هایش زیر پاهایم له می شوند
من ترک قشقایی ام!بافیده از طلای شهامت،صولتم دولتم میدهد بسان نگینی درخشان در کران تا کران تاریخ می درخشم
آری من ترک قشقایی ام
تسلیم دین مبین اسلام و قومی همیشه شیعه،.تاریخ گواهی است که مذهب ناب شیعی اجدادم را پارسیان ارمغانش دارند.
مرا در تلالو کوه نور در فتح الفتوحات،نادرشاه افشاری بیا بید  که من چشمهای جانی خان قشقایی ام را به غنیمت دادم  تاکه کوه نور هندوستانی به ایران هدیه شود.
خلیج همیشه فارس مدیون همت وهیبت شمشیرزنان قشقایی ام در نبرد با بیگانگان پرتقالی ست .هم آنانی که بندر عباس را به ایران ارزانی داشتند.
  من اسماعیل خانم را فدای  وطنم کردم شهید استکبار سیزی که وجب به وجب جنوب به حرمت خون پاک ایشان و یارانش ،غرور انگیز شکست استعمار انگلیس است
من از از تبار یکهزار و چهارصد شهید دفاع مقدسم حماسه سازان دفاع از وطن  و ناموس و عزت،
لبیک یا خمینی ام رسای رسا در کران تا کران خوزستان به گوش میرسد.
منم بزرگ شده بزرگ طبیعتم درلابلای شکوفه  های  بابونه نفس کشیدن را تجربه کرده ام.
من در نفس های مردانه،مادرانی رشد یافته ام که شیر زنانی معلمی هستند  که در دانشگاه غیرت و صداقت ، مرا  صلابت آموختند،
مهرورزی را مهربانی را
درس اول من الفبای محبت بود
دوست داشتن
احترام را ؛ عزت نفس را
آنان مصدق عملی محبت بودند خود الگو بودند و می آموختند که زندگی به غنیمت شرافت می ارزد
و دستهایم را پدرم گرفت پدری که استوار و مقتدر, آرامش را طنین انداز سیه چادر و قلمروایلاتی میکرد و ترس مخوف دشتها را محو میکرد.پدری که مظهر مردانگی،تلاش بود حماسه بود و ایثار بود،غیرت بود و مهربانی
آری من این چنین یک قشقایی شدم.
ییلاقها و قشلاقها،اسب ها وبرنوام را هنوز قاب نگرفته ام و ویترین قلب و رفتارم گذارده ام که هر لحظه یادم نرود گر از اسب افتادم از اصل نیفتم.
زمانه در قفسم کرد و به اجبار شهری شدم و در چاردیواری شهر خوشم با خاطراتم
کوچ  مرا افسانه نیست ایثار  را فراموش نکرده ام من با خود مهرورزی و محبت را به شهر آورده ام
از پشت کوه آمده ام ، آهو صفتم و رها از درندگی  گرگان این ور کوهی .هراسم نیست
چرا که میر شکار پلنگان کوهسارم.بیچارگی در مرام من نیست نا امیدی بی معنا است یاس بی مفهوم است.
من قشقایی ام اراده کنم بر هر توانستنی توانایم.من زاده طبیعتم پویا و خروشان از خراش سنگ تا رسیدن به دریایم باکی نیست
در مرامم نمیشود نیست
موفقیت و بهترین بودن باید من است.
منم آن ترک شیرازم که حافظ می فرمود
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندو یش بخشم سمر قتد  و بخارا  را
بدو گویم:
شاخ نباتم را به غزلهایت سپردم و از تو  بخارایم انتظارم نیست
من ایلیاتی ام     ایل من  بخارای  من


شاپور جبروتی
شیراز
1395/02/31

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد