جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

دو خط کتاب

یکبار دیگر از وسعت اطلاعات او (ناصرخان) دچار حیرت شدم

 ناصرخان ضمن گفتن جمله ی آخر رویش را بطرف من برگرداند و تا پایان صحبتش نیز نگاهش  به من دوخته شده بود،

او در دنباله ی  صحبت هایش گفت: آن چیزی که ما لازم داریم، اسلحه ی ضد تانک و ضد خمپاره انداز و مسلسل سنگین و مقادیر زیادی مهعمات است.

ناصرخان دراین موقع ساکت شده ،ولی در نگاه خاموشش سوال مشخصی نهفته بود. من در پاسخ دادن مردد بودم و نمی دانستم آیا مجاز هستم قولی بدهم که انجام آن از حیطه ی قدرت من است ؟ ظاهرا ناصرخان از سکوت من برداشت غلطی کرده زیرا تقریبا با لحنی عصبانی در ادامه ی اظهاراتش گفت: ارزش من به عنوان یک همکار و دوست برای دولت آلمان فقط بستگی به این دارد که بتوانم همه ی سرزمین خودم را تحت اختیارم داشته باشم . من مطمئنم که امکان ایجاد فرودگاهی برای پیاده کردن نیرو در جنوب ایران جزو نقشه های ستاد ارتش آلمان است و اهمیت فوق العاده ای برای آن قائل هستند.

از اینکه ناصرخان این چنین نسبت به ارزش وجودی خود در برنامه ها و نقشه های جنگی آلمان آگاهی داشت، حیرت کردم و محتاطانه گفتم : "من خواسته های حضرت اشرف را به برلین می رسانم و اگر اجازه بفرمایند خیلی فوری مطالب را به صورت کتبی ثبت میکنم تا در صورت امکان آقای نوبخت ،دوست من ،لطف کنند و آن را با خود به تهران ببرند ."

نوبخت به نشانه ی موافقت سر تکان داد، و بعد ناصر خان پرسید: " میخواهید برای مایر برنامه بنویسید ؟"

یکبار دیگر از وسعت اطلاعات او دچار حیرت شدم ، گفتم " من در حال حاضر امکان دیگری برای برقراری ارتباط با برلین ندارم ."

ناصر خان لبخند زنان گفت : "به این موضوع کاملا واقف بودم .
در مدتی که مشغول نوشتن نامه بودم، دیگران با صدایی تقریبا بلند مشغول گفتگو بودند و دائم حواسم متوجه آنها می شد. نوبخت از اینکه نقطه نظرهای مثبت رضاشاه در مورد اسکان قشقایی ها سوء تعبیر شده است ، اظهار تعجب میکرد ولی ناصرخان با حرارت تمام نظریه ی اور را رد میکرد و میگفت :  "دولت از چهارچوب قوانین و اختیارات خود تجاوز کرده است ... وقتی دولت میخواهد قومی را درون یک چهاردیواری محصور کند، باید بداند که این فضای محدود به هیچ وجه طبیعت آزاد آن قوم و تصوری را که افراد آن از زندگی و خوشبختی دارند توجیه نمیکند. قصد کشاورز کردن یک نفر ایلاتی درست مثل این است که بخواهند یک قوچ کوهی را به عنوان حیوان خانگی در منزل نگهداری  کنند."

 

کتاب "سپیده دم در ایران" ص 136 / خاطرات شولتسه _هولتوس/ ترجمه مهرداد اهری/ انتشارات نقش چلیپا/

تهیه متن : نازیلا قشلاقی

عکس: آرشیو شخصی "مارال صولت قشقایی"

چاپایمیل

مجموع رتبه (1)

5 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • مهمان - David

    دارای رتبه 5 از 5 ستاره

    خیلی خوب بود!