جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

سالار نادری دره شوری

فرود بر فراز موسیقی ایل

  • شناسه خبر : 1146
  • دسته بندی خبر : موسیقی

دفتر خاطراتم را در لا به لای الفبای ذهنم که ورق میزنم،رویدادهای تلخ و شیرینی در جلوی چشمانم رژه می روند-رقص و پای کوبی، غم و ماتم، قهر و آشتی، خوشی و ناخوشی و...

 

آنچه بیش از همه توجه مرا به خود معطوف می دارد ،گردهمایی های شبانه دوستان و آشنایان و سوز نی و آوازیست که چند صباحیست دیگر نیست.زندگی است دیگر، می برد، می آورد ، می گریاند و دوباره می خنداند.

جنگ دوران، سختی زمان، مرگ عزیزان در طول تاریخ پر افتان و خیزان ایل ،تم موسیقی حزن آلود ولی دلنشینی به همراه داشته که همواره روحم را جلا داده.زمان گرچه توانست مرا چند صباحی از معشوقه ام دور کند ولی هرگز نتوانست امیدم را نا امید کند.

دوباره امیدم جوانه زد ولی این بار موسیقی مرا طور دیگری فراخواند، راستی موسیقی چیست؟!

برای من ، موسیقی نه بخشی از ایل بلکه خود ایل است، ایلی با قامتی استوار همچون کوه های سر به فلک کشیده زاگرس.تحقیق و تفحص در مورد هنرمندان ایلم را آغاز کردم،آثارشان را ورق زدم و غرق در آنها شدم.آنچه  که بیش از همه برای من تامل برانگیز بود، مواجه با نام فرود گرگین پور در بیشتر آثار بر جای مانده از موسیقی قشقایی بود،نامی که سرانجام مرا به زادگاه او، آباده کشاند.شهری ییلاقی، سردسیر بر آستانه ی استان فارس.لحظه ی دیدار نزدیک بود، می لرزید دلم ، دستم؛ دیدار اسطوره موسیقی قشقایی.

مردی با مویی سپید، نشسته در کنج اتاقی و دست هایی که گویی سازی نامرعی را می نواخت و آهنگی که بر  زبان جاری می ساخت،آهنگی که گویی از جایی دیگر می گفت، از سرزمینی ناشناخته، ناشناخته درست مثل سرزمین پریان.جا خوردم، من به تماشای هیبت یک اسطوره آمده بودم و اکنون با چنین صحنه ای مواجه شده بودم، نکند آدرس را اشتباهی آمده باشم؟! نه، نه، همه چیز درست بود، این مرد فرود است، فراز موسیقی قشقایی.

کمی زمان میگذرد، زمانی که مجابم می کند که طوفان زندگی، انسان ها را چون بوته ای خار ، هر زمان در جایی و مکانی پرتاب می کند.گرچه پایان انسان ها همیشه دردناک است اما با زیر سوال بردن سرنوشت به جوابی نخواهند رسید.راز سرنوشت را تنها او می داند و بس و در این جهان فانی تنها او می ماند و بس.من و تو مسافران این بازار مکاره ایم، صاحبخانه کس دیگریست، مهمان همیشه رفتنیست...

انسان های بزرگ ،مکتب خانه اند، مکتب خانه ای که هر طلبه ای می تواند هر زمان و همیشه از محضرش کسب فیض کند.فرود در این منزلگاه هم، برای من در قامت معلمی دلسوز درس آموخت.درس عشق،عشقی که در بستر بیماری هم کمرنگ نشده بود و رقص بدن نحیفش گویی سماع و رقص عارفانه ایست در پیشگاه خداوند عشق.هیچ عاشقی را حتی مرگ هم نمی تواند تمام کند اما آثار فرود چون ارثیه ای گرانبها برای اخلاف به جا می ماند.ارثیه ای که هم از او خواهد گفت و هم از موسیقی و هم از قشقایی و اینگونه است که "مرگ"بزرگ ترین شوخی زندگی بزرگان می شود و جدیت خود را از دست می دهد و تبدیل می شود به بخشی ناچیز از داستان بی انتهای انسان بزرگ.

بقیه را نمی دانم اما خودم را می گویم؛ به فرود سر می زنم ، گاهی یک احوال پرسی ساده ، حال خرابی را بهتر می کند، گاهی حتی به یاد کسی بودن و به یاد آوردن کسی قدمی می شود که قدم هایی را همراه می کند و کارهای بزرگی را رقم می زند.

سوالی در سرم چرخ می خورد، سوالی خیلی ساده که جوابی برایش نیافته ام.

فرود به تایید و تاکید همگان ، کارهای بی شماری برای موسیقی ایل انجام داده، این ایل برای او چه کرده؟!

نمی توان فقط سپاسگزار بود.من به دنبال جوابی فراتر از ستایش گری محضم...

 

سالار نادری دره شوری

مجموع رتبه (1)

4.5 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • مهمان - وحید نادری درشوری

    دارای رتبه 4.5 از 5 ستاره

    سلام. متن ساده و دلنشینی بود و بنده را یاد نثر ساده استاد بهمن بیگی انداخت. استاد فرود گرگین پور ساکن تهران میدان نوبنیاد هستند و بسیار شوخ طبع . بنده هم به ملاقات ایشان و خانواده محترمشان خانم افسانه جهانگیری رفته ام. موفق باشی سالار جان

  • مهمان - سمیه قشقایی نژاد

    نمی توان فقط سپاسگزار بود.من به دنبال جوابی فراتر از ستایشگری محضم..درود و دوصد بدورد.