دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ -

Qashqai Online

طنز

زنگنه، دراکولا فرستاده؟

  • شناسه خبر : 1941
  • دسته بندی خبر : طنز

روزی دراکولایی جوان و جویای نام، خریت کرد و تصمیم گرفت در منزل آقای حسین شریعتمداری سکنی بگزیند و از خون وی برای زن و بچه‌اش آذوقه فراهم کند.

از بدبختی‌اش، شب اول دقیقا مناظره بود و آقای شریعتمداری خیلی پرانرژی به خانه برگشته و آدرنالین خونش رفته بود بالای صددرصد. دراکولا منتظر شد تا شریعتمداری بخوابد. سپس یواشکی از داخل کمد درآمد و دندانش را به آرامی داخل دست شریعتمداری فرو کرد و ناگهان فریاد زد: آخ!

شریعتمداری از خواب بیدار شد و از زیر بالش یک دوربین درآورد و درجا از دراکولا چند سند غیرقابل انکار گرفت. دراکولا که فکر نمی‌کرد در برابر همچین حریف چغری قرار بگیرد، همین‌طور که دندان نیش‌اش را گرفته بود، داوطلبانه رفت یک گوشه اتاق یک لنگه پا ایستاد. شریعتمداری هم خط‌کش را برداشت و رفت سمتش و گفت: «بگو ببینم، دراکولاها اصالت‌شان به کدام کشور برمی‌گردد و چرا؟» دراکولا که لرزه بر اندامش افتاده بود، در همان حال گفت: «دراکولاها از رومانی می‌آیند و معذرت می‌خواهم.» شریعتمداری لبخند رضایتی بر لبش نشست و گفت: «برو به اربابان غربی‌ات بگو که اگر می‌خواهید خون یک نیروی خدوم...» دراکولا گفت: «البته من اربابان غربی ندارم. مستقل خون می‌مکم.» شریعتمداری گفت: «امروز هر فرد مجهول‌الهویه‌ای با عنوان فعال مستقل و سازمان مردم نهاد و حقوق بشر به فعالیت‌های جاسوسی علیه...» دراکولا پرید وسط حرفش و گفت: «یه خون می‌خواستیم بخوریما! چرا گنده‌ا‌ش می‌کنی؟» شریعتمداری با صدای خونسردتری ادامه داد: «صدای بلند و وسط حرف پریدن که نشان‌دهنده حقانیت نیست. ببین من چه خونسردم!» دراکولا که علاوه بر فعالیت‌های خون‌خوارانه، جراید را هم رصد می‌کرد، گفت: «البته شما که وضعتون خوبه. بودجه رو می‌گیرین می‌زنین بر بدن.» شریعتمداری جواب داد: «پس تو دنبال این بودی که بودجه روزنامه و سایر هزینه‌ها رو از رگ‌های من بکشی بیرون؟» دراکولا گفت: «چرا تهمت می‌زنی؟ شما مطالب خون‌آلود می‌نویسی، منم خون می‌خورم.» شریعتمداری سرش را خاراند و گفت: «مطالب ما کجاش خون‌آلوده؟» دراکولا یکی از صفحه یک‌های کیهان را نشان داد و گفت: «این رو وقتی کسایی که ازشون سند رو کردی می‌خونن، خون خونشون رو می‌خوره. یه سری دیگه هم خون جلوی چشماشون رو می‌گیره. دو سه تا روزنامه هم چند بار مطالب مشابه نوشتن، چون سند غیرقابل انکار نداشتن الان بیکار نشستن تو خونه‌شون و دارن خون گریه ‌می‌کنن! راستی صحبت خون شد. این چه وضع رگه؟ باید چاه بزنیم خون دربیاد!» شریعتمداری گوشش تیز شد و گفت: «چاه؟ نفت؟ کرسنت؟ پس زنگنه تو رو فرستاده؟» دراکولا: «نه » شریعتمداری: «وزیر نفت عربستان؟» دراکولا: «نه بابا» شریعتمداری: «اوپک؟» دراکولا: «چی می‌گی واسه خودت؟ من فقط می‌گم چرا خون نداری؟ دو قطره خون داشتی من الان می‌خوردم زحمت رو کم می‌کردم». شریعتمداری سوراخ‌های متعدد روی دستش را نگاه کرد و گفت: «ما خون به ایادی غرب نمی‌دیم.» دراکولا نگاهی خیره به دوربین انداخت و گفت: «داداش من غلط کردم. برو راحت بخواب منم از همین دودکش می‌رم.» شریعتمداری گفت: «می‌ذارم بری، به شرطی که یه ثانیه چشمات رو ببندی!» دراکولا که حاضر بود برای خلاص شدنش هر کاری بکند، چشم‌هایش را بست. شریعتمداری هم او را داخل یک تابوت انداخت و درش را قفل کرد و چند مصاحبه درباره مذاکرات دولت با کشورهای خونخوار غربی و مدیران نجومی و رابطه دراکولاها و مدعیان اصلاحات از او گرفت و سپس در دامان طبیعت رهایش کرد. الان هم می‌توانید با مراجعه به یکی از آسایشگاه‌های تهران، عاقبت این دراکولا را ببینید و متوجه شوید که با بعضی از افراد نباید بحث کرد. تازه این که دراکولا بود عاقبتش این شد!

روزنامه قانون
مهرشاد مرتضوى

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0